درباره نویسنده
پرهام
من دوست دارم مثل مار در میان سنگ ریزه ها ول بخورم و میان سوراخ دیوارها راههای پر پیچ و خم را درنوردم و ترسناک باشم و گه گاهی زل بزنم توی چشای آدمها و زبانم را برایشان درآورم، نیشکی بزنم و آنها را متوجه خودشان کنم، این شیرین ترین و زیباترین نوع زندگی من است
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • پرهام
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • آموختن راز خوشبختی
  • عید نوروز باستانی
  • ترس از خدایان زمینی و سایه هایشان
  • دانستن حق توست
  • دین ابزاری
  • شناخت
  • حقیقت
  • حقوق انسانی
  • طلوع پاک رویا ها
  • شب یلدا
  • در نا امیدی بسی امید است
  • من و تو...
  • وقتی راه هدف شد!؟
  • پروتستانتیسم اسلامی
  • تقدیر
  • خاصیت عشق
  • شناخت توحیدی
  • گل عشق Flower of Love
  • آسمان عشق sky of love
  • نگاه آدمها
  • تکیه گاه
  • چگونه می توانیم انتخاب و قضاوت درستی داشته باشیم؟
  • دنیا و آخرت از هم جدایی ندارند
  • عشق و دوستی
  • راز گل سرخ
  • انتظار
  • فلسفه زندگی
  • سناریوی ناتمام
  • بهانه
  • لبخند
کلمات کلیدی مطالب
  • آخرت (۱)
  • آسمان عشق (۱)
  • آگاهی (۱)
  • ارتباط بی واسطه (۱)
  • اسب سفید (۱)
  • افکار موروثی (۱)
  • امام حسین (۱)
  • امید (۱)
  • انتظار (۱)
  • اندیشیدن (۱)
  • انسان (٢)
  • انسان بی عشق (۱)
  • انسان والا و نجیب (۱)
  • انسانی تبعیدی (۱)
  • باران (۱)
  • باغچه (۱)
  • بهار طبیعت (۱)
  • بهانه (۱)
  • پروتستانتیسم اسلامی (۱)
  • تابلوی زندگی (۱)
  • تجربه (۱)
  • تقلید کورکورانه (۱)
  • تکیه گاه (۱)
  • جغرافیای سخن (۱)
  • چتر (۱)
  • خاطرات (۱)
  • خدایان زمینی (۱)
  • خوشبختی (۱)
  • دانستن (۱)
  • دنیا (۱)
  • دوستی (۱)
  • دین ابزاری (۱)
  • راز خوشبختی (۱)
  • راز گل سرخ (۱)
  • رسیدن به تو (۱)
  • روح (۱)
  • رویا (۱)
  • زیبایی (۱)
  • سرنوشت (۱)
  • سعادت (۱)
  • سناریو (۱)
  • سنن ایرانیان (۱)
  • سیر و سفر (۱)
  • شهرباز (۱)
  • شهرزاد (۱)
  • عشق (۳)
  • عوضی فهمیدن (۱)
  • فلسفه زندگی (۱)
  • فکر و اندیشه (۱)
  • قانون (٢)
  • قطار زندگی (۱)
  • قطرات پاک باران (۱)
  • قوانین هستی (٢)
  • گل عشق (۱)
  • گلهای اندیشه (۱)
  • لب (۱)
  • ماهیت (۱)
  • مذهب (۱)
  • مکتب فکری (۱)
  • ناامیدی (۱)
  • نماینده و واسطه (۱)
  • نوروز (۱)
  • هدایت (۱)
  • هدف (۱)
  • هستــی (٢)
  • وزیر (۱)
  • کمال (۱)
  • یلدا (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
دوستان من
  • همه جوره
  • a$al
  • ستاره بارون
  • پرنده
  • شعر طنز عاشقانه
  • بهار
  • سحر
  • هانی
  • مائده
  • کفشدوزک
  • http://hm2c.persianblog.ir
  • نیلوفر
  • زهرا
  • venus
  • دختر دوست داشتنی
  • etefagi
  • noisygirls
  • ایران
  • TaNiN
  • زبان عکس ها
  • hm2c
  • ghasedakigomshodeh
  • hekaayat
  • منو عشقم
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



مائده های هستی2 Blessings of the Existence
این وبلاگ نه مائده های زمینی آندره ژید و نه مائده های آسمانی عیسی مسیح می باشد بلکه تراوش های ذهنی من است در باره هستی بعنوان یک کل واحد نه تقسیم آن به دنیا و آخرت ، بهشت و جهنم
آموختن راز خوشبختی
نویسنده: پرهام - ۱۳٩۱/٢/٢٧

به پندارت بیاموز

جزء نیک نیندیشد

به چشمانت بیاموز

جزء زیبایی نبیند

به گوشهایت بیاموز

جزء سخن حق نشنود

به زبانت بیاموز

جزء سخن راست نراند

به قلبت بیاموز

جزء طریق عشق بر نگزیند

به پاهایت بیاموز

جزء در وادی پاک قدم نگذارد

این است راز خوشبختی

نظرات ()



عید نوروز باستانی
نویسنده: پرهام - ۱۳٩۱/۱/٧

IMG4UP

بنام خداوند شادی آفرین

بنام خداوند نوروز آفرین

نوروز جشن ملی و باستانی ما ایرانیان است

زیرا نوروز آغاز بهار و سرزندگیست

برای نوروز نمی شود مرزی قایل شد

زیرا در آن هستی، انسان و بهار طبیعت دست اندر کارند

نوروز تجدید پیوند انسان با طبیعت است

طبیعت مختص ایرانیان نیست بلکه متعلق به تمام بشریت است

پس نوروز و بهار آغوش خود را برای همه بشریت گشوده است

با نوروز و بهار است که می شود دلهای همه انسان ها را به هم پیوند زد

اگر گفت نوروز یکی از نشانه های خداوند است که در آن :

زندگی، زیبایی، طراوت، تازه گی، رویش و زایش، احساس و شادی، دوستی و محبت،

 دست اندر کارند سخنی به گزاف نگفته ایم

نوروز داستان خویشاوندی انسان با طبیعت است

نوروز مرز اعتدال است و داستان انا لله و اناالیه راجعون می باشد

نوروز جشن زندگیست

نوروز ارزیابی یکسال تلاش و کوشش و فعالیت اجتماعیست

نوروز داستان تجربه ها و خاطرات تلخ و شیرین بهار های گذشته و آغاز تجربه و خاطرات بهار های آینده می باشد

نوروز را نمی توان از یاد برد زیرا در آن خداوند، هستی، انسان و طبیعت دست اندر کارند 

عید نوروز بر همه شما دوستان عزیز مبارک

نظرات ()



ترس از خدایان زمینی و سایه هایشان
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱٢/۱٥

میخواهم شما رااز ترس خدایان زمینی و سایه هایشان آگاه کنم تا دیگر نه از خودشان و نه از سایه هایشان و نه از مجسمه هایشان نترسی .

وقتی ما آمدیم خدا ، آفریدگار ، خالق این هستی را قانون دانستیم که باید با عقل و فکر و اندیشه مان آنرا کشف کنیم و از آن اطاعت نماییم دیگر نماینده و واسطه و غیره خود به خود معنی  و مفهوم خود را از دست می دهد اینجاست که به آگاهی و شناخت رسیده ایم که نماینده خدا بر روی کره زمین لفظی، برای فریب و سوء استفاده از مردم و حفظ قدرت و ثروتشان چیز دیگری نیست. برای این منظور نوکرها ، نماینده ها،  بادمجان دور قاب چین های آقا برای اینکه به توفیق سر آقا بر پست ها و مسئولیت هایشان باقی و ماندگار باشند و جاه ، مال و مقامشان را حفظ کنند  برای اربابشات مقامی و جایگاهی فوق بشری می سازند و بین مردم تبلیغ می کنند و مردم ساده و عوام هم که نسبت به خود و هستی شناخت ندارند به فرمان و سخن عوامل آقا تمکین می کنند و برای او مقامی فوق بشری قایل می شوند که او از  ما برتر است هیچ گونه خطا و اشتباهی نمی کند او با غیب در ارتباط است و دستوراتش را از امام زمان می گیرد و هر کس با او مخالفت کند پس با خدا مخالفت کرده مرتد و معدوم الدم می باشد و این مجازات این جهانی فرد است وای به حالش در جهان آخرت !؟

در اینصورت نه به جامعه اجازه انتقاد ، سوال و پرسش می دهند نه خود فرد ورود به این مبادی را جایز می داند وقتی جامعه به توانائیها و استعدادهای خود اعتماد پیدا کرد وفهمید این آقا هم مثل او یک فرد بشری و انسانی است که فکر می کند ، می اندیشد و مثل او زندگی می کند و تمام مقام، امکانات و امتیازاتش را از مردم گرفته است نه اینکه این مقام و امکانات و امتیازات را آقا خودش از آسمان به زمین آورده باشد که حالا او ارباب و مردم رعیت او باشند بلکه مردم باید به این آگاهی برسندکه آقا مقام، قدرت و ثروتش را مدیون مردم است  ومردم ارباب و ایشان رعیت می باشد وقتی مردم به این شناخت رسیدند که آقا رعیت آنها میباشد همین مردم هستند که او را به این مقام و منصب رساندند که مسائلشان را رفع و رجوع نماید وقتی این را فهمید و اعتماد به نفس پیدا کرد دیگر خودش را کمتر از دیگران نمی داند و دیگر سروری هیچ شخصی را نخواهد پذیرفت وقتی شما شدی سرور و آقا رعیت یعنی شخصی که شما استخدامش کردی سرمایه ،  امکانات و قدرت در اختیارش گذاشتی که موافق میل شما یعنی مردم عمل کند با این شناخت دیوارهای بتن آرمه ای که دور آقا کشیده اند فرومی ریزد آنگاه مردم متوجه می شوند ترس از آقا و سایه اش  بی مورد واز عدم شناخت آنان از خود و هستی ناشی می شده است .

 

نظرات ()



دانستن حق توست
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱۱/٢٤

 

دانستن حق توست، مگذار دلسردت کنند

دست بکار شو، توباید همه چیز را بدانی

تو باید بدانی چه عواملی باعث عدم توسعه یافتگی میهنت شده است

تو حق داری همه چیز را بدانی و سرنوشتت را خود رقم بزنی

ای آنکه در زندانی، بیاموز ، زیرا آنان از فهم تو می ترسند

ای زنی که در خانه نشسته ای، بی تفاوت مباش

ای کشاورز، ای کارمند، ای مسئول ، ای پیر، ای جوان بیدار باش

مگذار با لالایی خوابت کنند

ای استاد، ای دانشجو، ای روحانی ، ای معلم، ای دانش آموز آگاه باش

تو باید همه چیز را بدانی و بر سرنوشتت حاکم باشی

ای آنکه مورد ظلم واقع شده ای ، ای بی خانمان، ای بیکار تبعیض و بی عدالتی را فریاد بزن

ای گرسنه، ای از سرما لرزیده چیز بیاموز

زیرا این آگاهی خود سلاحی است

و خداوند می فرماید ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهیم تا خود نخواهد

ای شهروند از پرسیدن شرم نکن، پرسیدن و دانستن حق توست

مگذار بازور(قدرت، ثروت، مکر و حیله، باغ سبز و سرخ) پذیرنده ات کنند

مشکلاتت را یکی یکی بر شمار

بر روی هر کدام انگشت بگذار

دلیل هر کدام را بپرس

این حق توست که بدانی و سرنوشتت را خود رقم بزنی

نظرات ()



دین ابزاری
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱۱/۸

upsara

انسان والا و نجیب انسانی است که در این جهان به هیچ پدیده ای به دید تحقیر نگاه نمی کندبلکه پدیده ها را آنچنانکه هستند می نگرد و تحلیل می نماید و به آنها احترام می گذارد و نسبت به افکارش تعصب نمی ورزد بلکه انسانی هست همیشه در حال شدن.

شریعتی یکی از خاطراتش را در پاریس چنین بیان می کندکه درس جامعه شناسی داشتیم و استاد آن گورویچ بود تحقیقی به ما داده  بود و ما رفتیم منابع را جستجو کردیم و یکی از منابع مورد استفاده کتاب خود استاد گورویچ بود که تعریفی ارائه کرده بود ما این تحقیق را آماده کردیم و رفتیم آنرا در محضر استاد و دانشجویان ارائه دادیم وقتی به بیان تعریف جامعه شناسی از کتاب خود استاد رسیدیم دیدم که استاد بر افروخته شد ، غضبناک شد ، فریاد کشید این اراجیف و مزخرفات را از کجا آورده ای و نوشته ای و ما خیلی شرمنده شدیم و نتوانستیم بگوییم که این مطالب را از کتاب خود استاد گرفته ایم عنوان کتاب را گفتیم دیدم که دانشجویان زدند زیر خنده چون که آنها می دانستند این عنوان کتاب نوشته خود استاد گورویچ می باشد بعد گفت آن شخصی که این کتاب را نوشته گورویچ سال 1960 مپلادی بوده و حالا مثلا سال 1999 می باشد شما می گویید من از سال60-99 زنده نبودم ، فکر نداشتم ، اندیشه و تحقیق و تفحص نکردم پس من مرده بودم در حالیکه می بینید زنده ام و می اندیشم پس انسانی که همیشه در حال فکر کردن و اندیشیدن می باشد زنده است پویاست و دینامیک و انسانی که نمی اندیشد انسانی مرده ، ایستا و بی تحرک می باشد.

آنچه که باعث دوام نوع بشر شده است همین انسانهایی هستند که خطر می کنند ، فکر و اندیشه می کنند ، تلاش و پشتکار دارند ، اختراع می کنند ، ابتکار و خلاقیت می کنند ، کشف می کنند ، زمین را زیر و رو می کنند کود می پاشند و دوست ندارنداز دست رنج دیگران بخورند بلکه همیشه سعی می کنند که دیگران از دست رنج آنها ارتزاق نمایند حالا اگر کمی تامل نماییم می بینیم که آنچه باعث دوام نوع بشر شده همین علوم دنیوی بوده است ، آیا بدون فکر و اندیشه انسان ها می توانستند با هم ارتباط برقرار کنند؟ ، کشاورزی نمایند؟ ، دامداری نمایند و حیوانات را اهلی کنند؟ ، با هم معامله نمایند؟ ، با دشمن مقابله کنند؟ ، از امراض و بیماریها جلوگیری نمایند؟ پس درمی یابیم که اینها را جامعه بشری مدیون انسانهایی است که فکر  ، اندیشه و ابتکار کردند اگر می خواستند اینطور فکر کنند که اگر من می دانستم نهصد سال باید عمر کنم همین غار را نمی ساختم چگونه نسل بشر می توانست دوام بیاورد تا به کمال برسد.

 برای اینکه بدانی درست فکر و قضاوت می کنی ، باید از پایین به پدیده ها بنگری نه از صدر ، زیرا وقتی بر قله کوه ایستاده ای و از بالا به پایین نگاه می کنی اولا بعضی چیزها را نمی بینی ثانیا همانهایی هم که می بینی یا کوچک می بینی یا وارونه ، آنها را آنچنانکه هستند و شایسته دیدنند نمی بینی در مسایل سیاسی و اجتماعی هم باید جغرافیای حرف را در نظر گرفت که چرا و به چه دلیلی در این زمان و مکان و موقعیت دارد این سخن را مطرح می کند شاید حرف درستی باشد و انسان اگر هوشیار باشد ، اگر روشنفکر باشد و اگر زرنگ و زیرک باشد گول نمی خورد و به قول معروف تا او بگوید فر ایشان فرآبادش را گفته است یعنی اینکه می فهمد با اینکه حرفش درست و منطقی است می خواهد از آن حرف درست اراده باطل بکند سوء استفاده بکند و قضایا را به نفع شخصی و گروهی و حزبی خودش تمام بکند و هزار تا آیه و حدیث بخواند و هزاران دلیل عقلی تاریخی بیاورد برای اینکه ثابت کند ابن قرد بشری فوق بشر است ، نماینده خدا و امام زمان بر روی زمین می باشد و توسط او بیاید گروه و حزب و آنانکه همفکر خودش هستند برکشوری و مردمی حاکم کند ووقتی که از آقا اسطوره ساخت ، تابو ساخت دیگر کسی جرات نمیکند بگوید بالای چشم آقا ابرو ست تمام سخنان ،  سیاست ها و تمام اعمال و رفتارش را با مشورت آقا امام زمان بیان میکند و هر کسی انتقادی بکند ، حرفی بزند می شود ضد ولایت و دشمن خدا و ائمه اطهار من به این شیوه مسائل را مطرح کردن  میگویم استفاده ابزاری از دین و به جای اینکه ما دراستخدام دین باشیم دین در استخدام ما می باشد و هر عملی  و سیاستی را که بکار میبریم می گوییم عین دین می باشد و در اینجاست که دین مظلوم واقع می شود و می بینیدکه چه کارها از این بشر دو پا سر نمی زند حتی دین را ابزار میکند برای اینکه به مقاصدشخصی خود برسد و اعمال و سیاستها و رفتار خود را توجیه نماید و هر کس هم بخواهد وارد این عرصه بشود با انگ هایی مثل عامل بیگانه، ضد دین ، ضد ولایت چنان از صحنه خارج می کنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب ، انسانهایی هستند حزبی ، متحجر ، مرید ، مقلد ، سمعا و طاعتا ، کاری به اینکه اعمالشان و رفتارشان ، قضاوتشان ، تحلیلشان ،درست است یا نه ندارند ، چشم وگوش و دهان بسته می گویند ما می شنویم و اطاعت می کنیم مثلا کتابی را نخوانده ، ندیده به اعتبار حرف دیگران از پیش محکم می کنند اگر بگویی این آقا چه می گوید می گوید نمی دانم ، چه کتابی نوشته است می گوید نمی دانم ، کجای کتابش بد نوشته است،  قابل نقد و بررسی است آنجایی که ضد ولایت ، ضد دین و گمراه کننده است کجاست جمله ای از آنرا بیان کن میگوید نمی دانم فقط می گوید فلان و فلان گفته اند اینطوری و یا یک مسئله خیلی جالب تر اینکه وقتی می گویی سخنان این آقایی که می گویید به مراجع تقلید توهین کرده است ، به دین توهین کرده و ارزشها را زیر سوال برده اجازه بدهید که بنویسند ، نوار کاست آنرا پخش کنند  می گوید که اشاعه فحشاست اول و آخر جمله ات را می برند و وسط  آن را می آیند چند جمله ای می نویسند برای اینکه مردم را تحریک کنند و به خواسته سیاسی ، گروهی ،  حزبی خود برسند می گویند سخنان دیگری هم گفته که انسان اصلا ابا دارد از گفتنش این فرد کجاست ؟ باید او را اعدام کرد ، تکه تکه کرد و سوزاند ولی وقتی سخنان آقا را بطور کامل گوش می کند میگردد دنبال آن سخن که آقایان مدعی بودند که حتی انسان ابا دارد از گفتنش نمی یابد بعد متوجه می شود که این همه هیاهو و غوغا سالاری بخاطر اینکه به هر وسیله ای شده چه مشروع چه غیر مشروع رقیبش را از صحنه سیاسی حذف کند ولی وقتی می خواهد از یک موقعیتی گل بگیرد ، کمال استفاده را بکند اگر همه متفق القول باشند که در ماه محرم صلاح نیست که آن فیلم نمایش داده شود دیگر محرم و عزاداری و غیره برایش مطرح نیست بلکه ایشان می خواهد غوغا سالاری کند از دین و محرم برای تحریک احساسات مردم و جربحه دار کردن آن استفاده کند و رقیبش را از صحنه خارج نماید

نظرات ()



شناخت
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱۱/۱

 

upsara

هنگام نیاز و احتیاج به هیچکس رجوع نکن ، بلکه به خودت رجوع کن و هرآنچه را می خواهی در خودت جستجو نما .

حضرت علی(ع) می فرماید:

"درد تو در توست و نمی دانی ، دوای آن هم در توست و نمی بینی ".

و مولانا می گوید:

"تشنگی آور بدست                تا بجوشد آبت از بالا و پست"

 شما زمانی می توانی به آن درجه از کمال صعود نمایی که با تمام وجودت دیوانه وار دوست بداری بدون آنکه توقع داشته باشی ذره ای دوستت بدارند .( یکی از موارد تشنگی و گشنگی که بیان شده همین موارد می باشد.) و باید انتظار سپاسگذاری را در خودت بکشی و این را بخاطر داشته باشی که حضرت عیسی ده بیمار جذامی را شفا داد فقط یکی از آنها از او تشکر کرد سخت است ولی چاره چیست ؟ اگر می خواهی بوی انسان بدهی باید محبت بورزی ، لبخند بزنی ، مهر بورزی ، گذشت بکنی ، دوست بداری ، عشق بورزی .

 ضرب المثلی است که می گوید تا خراب نکنی آباد نمی شود و می گوید تا سقوط نکنی صعود نمی نمایی ، باید سقوط به قعر قعر تا به عمق دست پیدا کنی و با دستانت آن ته ته را لمس نمایی و آن چیزهایی که آن زیر زیر وجود دارد بیابی همان چیزهایی که دیگران نمی بینند ، همان چیزهایی که دیگران جرات وارد شدن و لمس کردن آنها را ندارند ، آن چیزها شاید مروارید باشد شاید لجن ، مهم آن است که بفهمی هر دو واقعیت دارند و تا دستانت لجنها را لمس نکند و از لجنزار نگذرد به مروارید دست پیدا نخواهی کرد، آنها که کوشش می کنند بدون لمس لجن به مروارید دست پیدا کنند وقت و انرژیشان را بیهوده تلف می کنند و آخر هم به مقصود نخواهند رسید و آب در هاون می کوبند اصلا ارزش مروارید به لجن است و ارزش گل به خار تا دستانت به خارها نخورد و آخ و اوخ نکنی و دستت را در دهان نفشاری کی به گل دست خواهی یافت و از لطافت ، سرشاری ، زیبایی و بوی معطر آن استفاده خواهی کرد ، پس انسان زمانی آن اعماق را لمس می کند ، می یابد ، کشف می کند که هر دو واقعیت را ببیند و درک کند به این درک می گویند شناخت .

 ای انسان دارای عقل وهوش ، ای تنها مخاطب لحظه های تنهاییم شاید دیگران سرزنشم کنند که به خاطر تو عقل ، هوش از کف دادم و قبل از این بی احتیاطی عقل در سر داشتم و عقلم را در راه شیطان گم کرده ام اما نه من به حرفهای آدمها و سرزنش آنها کاری ندارم ، من راه خود را یافته ام و تصمیم خود را گرفته ام ، من عقل و اندیشه ام را در گرو تو گذاشته ام.

نظرات ()



حقیقت
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

 

upsara

upsara

اگر دوست داری گام به گام با من همراه باشی باید در این راه با صلابت و صبر وشکیبایی قدم بزنی ، اگر می خواهی در راهی که در پیش گرفته ای به نتیجه برسی نباید دست از تلاش و جستجو برداری ، این راه فراز و نشیب بسیار دارد . باید تشنگی و گشنگی کشید نه به معنی ظاهری و بدنی بلکه به معنای اینکه هوس های زود گذر و چیزهای قشنگ به ظاهر پر زرق و برق چشم تورا خیره نکند که به اینها مشغول شوی و نتوانی از ورای آنها بگذری و حقیقت را در یابی و به شناخت برسی .

  اگر می خواهی گلهای اندیشه مرا بچینی باید همه نیروهایت را متمرکز کنی و با دلیری روحت را آزاد کنی که به هر کجا خواست گام زند ، به هر کجا خواست پرواز کند ، به خودت ایمان داشته باش و بدان تا بحال هیچ کس به حقیقت مطلق دست نیافته است تا دیگران نیازی به جستجوی آن نداشته باشند زیرا هر کس با توجه به شرایط زمانی و مکانی و تواناییها واستعدادهایش وبر اساس دید عمیقش نسبت به هستی به در صدی از حقیقت ممکن است دست یافته باشد و ما باید تلاش کنیم و کوشش نماییم اولا به حقیقتهای دیگر دست یابیم وثانیا به حقایقی که دیگران دست یافته اند نابترش را بیابیم .

  تنها چیزی که در این جهان از آنها بدم می آید این مثلث شوم می باشد(تقلید ، عادت ، گذشته )از هیچکس تقلید نکن و به هیچ چیز عادت نکن ، تقلید کورکورانه و عادت شما را از خواستن ، دانستن و یافتن آگاهانه دور می کند و یا حداقل مقداری از انرژی شما را که می خواهد صرف چیزهای نو شود تلف می کند . در گذشته نمان از آن درس بیاموزو بگذر.

استاد علامه محمد تقی جعفری رحمت الله علیه می گوید : حقیقت چیز خوبیست ولی نو حلاوتی دیگر دارد.

من از افکار محدود و سطحی و متحجر بیزارم نه می توان به آنها چیزی داد و نه می توان از آنها چیزی گرفت. نه بدرد دنیایت می خورند نه بدرد آخرتت.

 ای انسان جسور باید اوج گیری و لحظه آزمون فرا رسیده است ، همه نیروهایت را متمرکز کن ، سرت را بالا بگیر ، شانه هایت را بالا بینداز و سینه ات را جلو بده و دستهایت را باز کن و نفس عمیقی بکش و چشمهایت را به انتهای افق بدوز و باصلابت در این مسیر گام بگذار، به هیچ چیز جز هدفت فکر نکن اگر ذره ای به خود تردید راه دهی و اگر کمی اعتماد به نفست را از دست بدهی ، اگر در راهی که در پیش گرفته ای کمی پایت بلغزد و ترس به دلت راه دهی ، همانجا میخکوب خواهی شد و از ادامه راه باز خواهی ماند ، در این راه یا نباید گام زد یا باید تا انتها ادامه دهی ، لحظه ای غفلت برای غرق شدن در دریا کافیست.

 توجه کن نه می خواهم شما را نا امید کنم و نه می خواهم شما را از ادامه راه باز دارم بلکه منظور  اینست که در مسیر قرار بگیری وقتی در مسیر قرار گرفتی و چند قدم بر داشتی دیگر به راه افتاده ای و موانع را یکی پس از دیگری با چابکی و چالاکی پشت سر خواهی گذاشت ، هرگز از کسی تبعیت نکن  ، ترسو نباش و همیشه ترسناک باش و خطر پذیر نیچه می گوید فقط آنکس که ترس انگیزد می تواند دیگران را هدایت کند.

نظرات ()



حقوق انسانی
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱٠/۱٠

 

upsara

upsara

اندیشه ، فکر ، دانش از ذهن پرسشگر تراوش می کند . انسانی که همه مسائل(اجتماعی، فرهنگی، ‌سیاسی، اقتصادی و غیره )  برایش حل شده است و دغدغه هایش به شمارش انگشتان دست نمی رسد از قبیل( خوردن ، خوابیدن، آمیزش کردن ) کار می کند برای اینکه این حوائج را برآورده کند، چنین شخصی هیچ سوال و پرسشی در ذهنش ایجاد نمی شود که در پی پاسخ آنها باشد، این انسان ها مثل کبریت بی خطر می باشند که هیچگاه خواب حاکمان وستمگران و متجاوزین به حقوق انسان ها را برنمی آشوبند .

مشکل از زمانی آغاز می شود که انسان از حرکت روزمره و جریان عام زندگی باز ایستد وبه جهان هستی  و خود فکر کند وهزاران پرسش بی پاسخ در ذهنش نقش ببنددکه من کیستم؟ چه وظیفه و رسالتی دراین جهان دارم؟حق و حقوق من کدام است؟ اینجاست  که دم خروس نمایان می شود و خواب کسانیکه بانفوذ سیاسی و رانت خواری در پی توزیع ناعادلانه ثروت و قدرت هستنند را بر می آشوبد و آنان را بفکر فرو می برد تا برای توزیع عادلانه ثروت و قدرت در بین ملت چاره ای بیندیشند.

 پس نتیجه می گیریم که حاکمان فقط از فکر من و تو می ترسند و به قول دکتر شریعتی ازهیکل تو ترسی ندارند از خر که قویتر نمی شی بارت می کنند از گاو که گنده تر نمی شی می دوشند از اسب که دونده تر نمی شی سوارت می شوند.

 پس آن چیزی که نه بار می برد، نه شیر می دهد و نه سواری، فکر و اندیشه توست پس بکوش که ذهنت همیشه پرسشگر و  پویا باشد.

زیرا فکر روشن و پویا که از حق وحقوق خود آگاه است همیشه درپی مطالبات حقوق انسانی خود می باشد.

 

نظرات ()



طلوع پاک رویا ها
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

upsara

 

 لطفا بلند شوید و به جلوی پنجره اطاقتان بروید

به آسمان نگاه کنید،‌ آسمون ابری شده

رعد و برق می زند

از بر خورد ابرهای سیاهش، صدای مهیبی به گوش می رسد

ترس به دل خود راه ندهید

قرار نیست هیچ اتفاقی بی افتد

نیازی به وضو و نماز آیات نیست

چترها را ببندید و سر جایش بگذارید

بلادرنگ کفش ها را به پا کنید

بی واسطه چتر

بی ملاحظه آدمها

بدون ترس از خیس شدن

با لبی خندان

با دلی گشاده

به ضیافت قطرات پاک باران بروید

بگذارید باران گرد و غبار ناشی از گناهانتان را بشوید

زیر قطرات باران رقص کنان بروید، تا نگاه خسته یتان را طراوتی دیگر ببخشد

باران زیباست

فردا طلوع پاک رویا هاست

نظرات ()



شب یلدا
نویسنده: پرهام - ۱۳٩٠/٩/٢٩

 

upsara

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

 ما ایرانیان آداب و رسوم و سننی داریم که شاید ریشه در دین نداشته باشد اما به جرات می توان گفت ریشه در فطرت انسانی مان دارد.

سننی ازقبیل:

ü      شب یلدا

ü      چهارشنبه سوری

ü      آداب یک هفته مانده به عید نوروز

ü      عید نوروز

ü      سیزده بدر

ü      وسایر سنن دیگر

اما بعضی از آقایان و روحانیون این سنن را که بر خاسته از خوی انسانی ما ایرانیان حکایت دارد را بدعت می دانند که هیچ سندی ندارد.

ولی من می خواهم بگویم که این سنن نشات گرفته از فطرت انسانی ما ایرانیان است زیرا این آداب و رسوم ارزش های انسانی را به ما یاد آور می شود.

ارزش هایی ار قبیل: دید و بازدید، برادری و برابری ، احترام به بزرگترها، زدودن کورت ها، فراموش کردن غمها،

تعامل با یکدیگر، شادی در کنار یکدیگر...

اینها ارزش هایی است که هیچ دین و مسلکی نمی تواند منکر آنها شود و بگوید برخاسته از فطرت انسانی نیست.

یکی از این سنن که ما ایرانیان در حال حاضر داریم خود را آماده می کنیم آنرا در کنار بزرگان جشن بگیریم شب یلدا است.

یلدا یعنی تولدی دوباره، باز زاده شدن خورشید

چرا ما ایرانیان این شب را گرامی می داریم؟

زیرا روز بر شب پیروز می شود و لحظه به لحظه شب را مجبور به عقب نشینی می کند به طوری که شب های طولانی جایش را به روز های طولانی می دهد.

روز های طولانی معنی اش این است که کار وتلاش بیشتر می شود و نور خورشید برای آماده شدن زمین ورسیدن فصل بهار گرمای بیشتری را به زمین می بخشد.

دلیل دیگرش این است که با فرا رسیدن فصل پائیز، انسان فعالیت و تلاشش کم می شود و سردی هوا باعث می شود که او با طبیعت کمتر مانوس باشد وتعامل و ارتباطاتش با دیگران کاهش پیدا می کند .

بدلیل اینکه این عوامل بر روحیه اش تاثیر منفی نگذارد و او را دچار افسردگی ننماید این شب را گرامی می دارد.

پس شب یلدا چه شبی است؟

شبی طولانی با هوای سرد ولی دلهای گرم و صمیمی

شبی که فرد جمع می شود برگردشمع وجود انسان های باتجربه و خردمند، انسان هایی که در کوره راه های زندگی گرمی و سردی روز گار چشیده اند.

ما هم به احترام این عزیزان و بخاطر اینکه اینکه تجدید روحیه و تجدید قوا بکنیم و از گرمی وجودشان بهره ای برده و خودرا برای سردی مضاعف فصل زمستان آماده کنیم بر گرد شمع وجودشان جمع می شویم و این شب را جشن می گیریم.

پس شب یلدا را فراموش نکنیم زیرا شبی است که با جمع شدن دلها در کنار یکدیگر غم ها فراموش می شود و با قرار گرفتن در کنار بزرگترها احساس پشتوانه و غرور می کنیم.

امیدوارم این شب خاطره انگیز و به یادماندنی در کنار یکدیگر را فراموش نکنید

یادمان باشد که یادمان نرود، زود دیر می شود و عمر آنقدر کوتاه است  که شاید مجال یکبار دیگر تجربه چنین جشنی را در کنار یکدیگر به ما ندهد.

موفق و پیروز باشید

 

 

 

 

 

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »